جامعه معلولین شهرستان بافق | jmbafgh.ir

امروز : سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶ [2017/12/12]
ارتباط با ما
نظرات و درخواست ها
دیگر خبر ها
پیوند ها
کد خبر: 541
تاریخ انتشار: پنج شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۴ - ۰۶:۵۷

(((برای چند لحظه من ناشنوا می شوم)))

مسابقه ای به مناسبت روز جهانی ناشنوایان. (مسابقه شماره ۳) همراه با اهداء جوایز ارزنده:

اگر تقویم را ورق بزنیم به ۸مهرماه برخورد می کنیم که به نام روز جهانی ناشنوایان نام گذاری شده است.شما فکر می کنید چنین نام گذاری به چه علتی بوده است؟ آیا هدف از این نام گذاری جز این است حالا که خداوند مهربان ما را از نعمت سلامتی کامل برخوردارمان نموده شکرگزار این نعمت بسیار بزرگ بوده و به فکر افرادی که به هر دلیلی از نعمت شنیدن محروم مانده اند باشیم؟ به فکر مشکلات این عزیزان,دغدغه های این بزرگواران.
برآن شدیم تا با برگزاری مسابقه ای با عنوان ((برای چند لحظه ناشنوا می شوم)) جامعه را بیشتر به فکر یک فرد ناشنوا بیندازیم.
نحوه شرکت دراین مسابقه بدین شکل است که شما خواننده محترم می توانید برای چند لحظه خود را به جای یک ناشنوا بگذارید و آنچه دردل دارید ازتوانایی هایتان,مشکل هایتان,انتظارتان از خانواده و دوست و اجتماع و مسئولان برای ما بنویسید و در قسمت (نظرات و درخواستها) همراه با (نام و نام خانوادگی و شماره تماس) ارسال نمایید.
ضمنا عزم داریم چنین مسابقاتی را در دیگر مناسبات مثل (روز عصای سفید) نیز برگزار نماییم که متعاقبا اطلاع رسانی خواهد شد.
زمان ارسال دلنوشته از تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۹۴ لغایت ۴مهر ۱۳۹۴٫
زمان معرفی برندگان:
در روز ۸مهر ۱۳۹۴ (روز جهانی ناشنوایان) از بین شرکت کنندگان سه نفر که زیباترین و پرمحتوا تریم دلنوشته را ارسال نموده باشند به عنوان برندگان این مسابقه معرفی گردیده و به هرنفر مبلغ۷۰هزار تومان اهداء خواهد شد.ضمنا تمامی دلنوشته ها همراه با نام نویسنده در همین سایت نمایش داده خواهد شد.


ارسال نظر :

19 پاسخ به “مسابقه ((( برای چند لحظه من ناشنوا می شوم)))”

  1. جامعه بایدتوانمندی های ناشنوایان را بپذیرد
    در جامعه ي امروزي علاوه بر مشکلات شغلي ، تحصيلي ، مسكن، ازدواج و غیره كه براي افراد عادی جامعه وجود دارد برای ناشنوايان هم وجود دارد به خصوص در امر ازدواج .
    ناشنوايان در امر ازدواج از محدوديت هاي بيشتري برخوردار هستند. مثلاًاگر يك ناشنوا بخواهد با يك شنوا ازدواج كند ترس از ارتباط كلامي دارد ترس از اينكه فرزندي ناشنوا داشته باشداما باید متذکر شد که
    به گفته يكي از محققين (ترنر) احتمال فرزند ناشنوا براي والدين ناشنوا آن قدر كم است كه وقتي شرايط مناسب باشد به هيچ وجه نباید آنان را از اين موضوع بترسانيم بر همه ما مسلم شده که ناشنوايان تحصيل كرده اغلب توانایی این رو دارند که امور خود رابه نحو احسن و شايسته اي مديريت و فرزندان خود را تربيت كنند و اعضاي محترم و مفيدوکارآمدی برا ي جامعه باشند

  2. من ناشنوا نیستم اما ازدیدن بلاتکلیفی ناشنوایان ودوربودن آنها از جامعه خیلی ناراحتم شاید اگر آنهازبانی برای گفتن داشتند اونوقت میتوانستند از حق خود دفاع کنند بیایید فقط چند دقیقه احساس کنیم که ناشنوا هستیم و از چه چیزهایی محرومیم.این روزها ناشنوایان برای رفع نیازهای ابتدایی خود مانند ارتباط با همنوع، اشتغال و تحصیل و ازدواج و…مشکل دارند .
    امروزه اکثر ناشنوا تحصیلات بالایی دارند اما متاسفانه بیکارند.

  3. لیلا زارع دربرزی گفت:

    افراد جامعه باید به این باور برسند که ناشنوایان هم مانند دیگران می توانند یک زندگی عادی داشته باشند و شاید بزرگترین کمک به این افراد این باشد که جامعه توانمندی آنها را بپذیرد و چشم ترحم از آنها بردارد چون ناشنوایان نه به ترحم بلکه به حمایت نیازمندند.
    به گزارش خبرنگار مهر، ناشنوایان تلاش می کنند از آزمونی که خداوند در برابر آنها قرار داده استT سربلند بیرون بیایند چون صدای خدا را که در گوش هایشان می خواند من بنده های خوبم را مورد آزمایش قرار می دهمT می شنوند، ناشنوایان با زبان اشاره سعی دارند به مردم جامعه بفهمانند که ما هم مانند شما یک فرد عادی هستیم شاید به ظاهر حرفهای آدم ها را نمی شنویم اما در باطن متوجه می شویم.

    ناشنوایان جامعه حرفهایی برای گفتن دارند آنها از شنیدن صداهای زیبا مانند “نغمه های بلبل، شرشر آب و خواندن موذن و … محروم هستند اما آنها را دیده اند.

    در نگاه ملتمسانه آنها از افراد جامعه می توان فهمید نگاه ترحم آمیز ناشنوایان را آزار می دهد چون آنها به این باور رسیده اند که تا خدا است نیازی به ترحم و دلسوزی بنده او نخواهند داشت، ناشنوایان هم مانند افراد عادی روی پای خود ایستاده اند و همچنان با مشکلات مبارزه می کنند

  4. mahnaz گفت:

    سلام
    لطفا نظرات رو بعد از اتمام مهلت مسابقه نشون بدین ک انگیزه بقیه هم از بین نره

  5. حسین گفت:

    باسلام،وخسته نباشید و گرامیداشت ۸ مهرماه روز جهانی ناشنوایان،
    من هنوز حرفهای خودم را نفرستاده ام،ولی یک درخواست و انتظار دارم،اگر امکان دارد تا قبل از اتمام دوره مسابقه،کامنتها و حرفهای دوستان به صورت غیرپابلیک باشد،چون به هر حال دیدن جواب دیگران درنوع پاسخها تاثیر دارد،ومن احتمالا پاسخم راروز اخر مهلت باقی مانده ارسال کنم،،،ویا اینکه گزینه ای را را اضافه کنید تا هرکسی تمایل دارد پاسخش به صورت خصوصی ومخفی باشد و یا ایمیلی را برای این منظور قرار دهید،،،بازهم هر سیاستی درقبال این مسابقه داشته باشیدمن آن راقبول میکنم
    موفق باشید.

    پاسخ :
    با عرض سلام خدمت شما .به نکته ظریفی اشاره نموده اید که ما هم این نظر را قبول می کنیم . به امید موفقیت شما .

  6. h.p گفت:

    ناشنوایی به خودی خود یک درد بزرگ است اما بزرگتر از درد آن ، درد افرادی است که میشنوند ولی نمیتوانند به شنیده هایشان جامه عمل بپوشانند

    حسنا پوررحیمی

  7. خدایا من ناشنوایم. من نغمه ی زیبای بلبلی را نشنیده ام ولی از نازگل فهمیده ام که بلبل می خواند.

    من صدای شرشر آب را نشینده ام ولی از طراوت گل ها فهمیده ام که آب می خواند.

    من صدای اذان را نشنیده ام ولی از رکوع و سجود مردمان فهمیده ام که موذن می خواند.

    پس من صداها را نشنیده ام ولی دیده ام.

    تو برعکسی خدای من؛ من صدایت را شنیده ام که مدام در گوشم می خواند که همیشه بنده های خوبم را می آزمایم، تلاش کن از آزمون سربلند در آیی.

    نمی دانم چه حکمتی است که من هم صدای تو را می شنوم و هم تو را می بینم در حالی که صداهای دیگر را نمی شنوم.

    خدایا مرا بیاموز که با زبان اشاره ام به مردمان بفهمانم که من نیز چون شمایم. اگرچه زبان ظاهر و شنوایی ظاهر ندارم اما در باطن شنوایم و در باطن سخن عشق حق می گویم.

    با زبان اشاره ی عشق می گویمت که من و امثال من را از ورطه ی ترحم دیگران برهانی.

    تا تو هستی و من هستم نیازی به ترحم دیگرانم نیست.

  8. به نام خدای سمیع،شنوای عزیز،خدایی که آفریدهمۀ مخلوقات را،از ریز ودرشت تاقدرت خویش رابربندگان خاکی بنمایاند.خدایی که درقرآن هرجاشنوا وبینا آورده ابتدابه سمیع بودن اشاره کرده تابه مابفهماندکه چقدرمهم وشریف است قوۀ شنوایی دربرابردیگرحواس.

    کودک ناشنوایم!آنگاه که دریافتم دردنیایی ازسکوت وخاموشی به دنیای پرهیاهوی اطرافت چشم می دوزی وکنجکاوانه ازمیان لب انسان ها به جستجوی سرّ ضمیرآنهامی پردازی عاجزانه دنبال راهی می گشتم درسکوت محض تو،راهی بیابم وصدایی هرچندگنگ رابه گوش جانت برسانم.

    ناامیدانه به تومی نگریستم امانمی دانستم که چگونه بایستی باتوسخن بگویم

    واینکه آیاخودمی دانی که چه می خواهم بگویم؟

    اکنون که دنیای خویش رابرایت به تصویرکشیدم وکلمات را به تصاویرجانم الحاق کردم وآنها راهمچون روح در تو دمیدم.اکنون که بارورشدن گنجینۀ لغاتت رامی بینم،اکنون که تو رامی بینم که دنیای خاموشی خویش را به تلألو کلمات آذین بسته ای وخویشتن خویش را،نه محصور درسکوت که درصحبت هایی هرچند ناگویا امابسیارمفهوم به آغوش کشیده ای و زمزمه های محبت ودلگرمی خویش راباصداها وکلام آمیخته ای وزیباترین شعرناب توانستن وگفتن را ابرازداشته ای.

    اکنون که چون پروانه،پیلۀ تاریکی خود رابه نورکلمات وپرواز دردنیای زیبایی ها آراسته ای می توان لبخند زیبا وشادی تو رابیشتراحساس کنم.

  9. با توام ای مهربان
    ای عالم به تو مبهوت
    ای سراپا حرف ،ای دنیای اسرار ،ای سکوت
    بیا با من بگو ازراز آموختنت،از دانستنت
    از موسیقی زیبای دستانت که چگونه
    آرام وبا نجوا با حرکات لبت هم داستان می گردد
    وبا شکوه انگشتانت به معنی می نشیند
    از قلب مهربانت بگو که با ترنم این اشاره ها آشناست
    با من از راز صداهایی بگو که تو می شنوی
    و مااز شنیدنش محرومیم
    بگو از صدای معرفت آنگاه که حقیقت را به تو می شناساند
    از صدای انسانیت ،آدمیت ،از صدای مهربانی
    از صدای عشق و نهایت صدای خدا
    که تو میشنوی وما هرگز
    بگو که چسان دستانت بوی زندگی میدهد ،بوی عشق دارد
    بگوچگونه رقص دستانت سکوت خیال می شکند و
    آینه ی نگاهت راز را زچشم میخواند
    بگو چگونه دلت در مکتب آینه ها درس صبوری می آموزد
    وحلم و بردباری را پیشه ی خود می گیرد
    بگو از که آموخته ای که سیاهی ها را کنار گذاشتی
    و در میان جاده ی نور ایستاده ای
    تا به زندگی خویش معنی دهی و
    میدانم که درد تو درد نشنیدن هاست
    درد ندیدن هاست
    درد درک نکردنها و درد به درد آوردن دلهاست
    من دردت را میدانم و ایکاش نمی دانستم
    چرا که خود دراین وادی حیرانم

  10. ما نمی‌توانیم هیچ صدایی را بشنویم

    زیرا ناشنوا هستیم نمی‌توانیم صدا ها را بشنویم

    فقط می‌بینیم که دهان‌ها حرکت می‌کنند صدای خود را نمی‌توانیم بشنویم

    آن را فقط در گلوی خود احساس می‌کنیم صدای خنده را نمی‌توانیم بشنویم

    آن را فقط در صورت دیگران می‌بینیم . صدای نواختن ساز را نمی‌شنویم

    فقط می‌بینیم که دیگران می‌نوازند صدای جیغ زدن را نمی‌شنویم

    فقط باز شدن دهان دیگران را می‌بینیم یا واکنش‌های وحشت‌زده مردم در اطراف آن‌ها را صدای گریه را نمی‌شنویم

    فقط جاری شدن اشک را روی گونه‌ها می‌بینیم ما صدای سرزنش شدنمان را نمی‌شنویم

    آن را فقط در چهره‌های اخم کرده و انگشتانی که در برابر صورتمان بالا و پایین می‌رود می‌بینیم

    نمی‌توانیم عشق و دوستی را در صدای محبوبمان بشنویم

    ما عشق و دوستی را فقط در چهره های آنان می‌توانیم ببینیم وقتی ناممان را صدا می‌زنند نمی‌شنویم

    فقط وقتی می‌فهمیم که دوستان، اعضای خانواده یا مترجممان ما را از آن آگاه کند

    صدای صفیر باد را که از لابلای برگ‌های درختان می‌گذرند نمی‌شنویم

    فقط می‌بینیم که برگ‌ها می‌لرزند و درختان پیچ و تاب می‌خورند

    صدای اقیانوس را ‏و لغزش موج‌ها بر سواحل را نمی‌شنویم

    فقط می‌بینیم موج‌ها در هم می‌شکنند و عقب می‌نشینند

    صدای گام‌ها را در تاریکی نمی‌شنویم

    آن‌ها را فقط احساس می‌کنیم صدای موتور‌های ماشین‌های اطرافمان را نمی‌شنویم

    فقط وقتی دست‌هایمان را روی آن‌ها می‌گذاریم صدا را احساس می‌کنیم

    صدایی را که هر فصل‌ جدید با خود به ارمغان می‌آورد نمی‌شنویم

    فقط تغییرات آن‌ها را می‌بینیم این فهرست بی پایان است

    دنیای شنوایان انباشته از صداست

    دنیای ما انباشته از دیدن و ارتعاش است

    ما هیچ‌گاه نخواهیم شنید حتی اگر شنوایان سر در گوش ما بگذارند و فریاد بکشند

    اما یک صدای درخشنده و عالی را خیلی خوب می‌شنویم – سکوت را …

  11. کاش به جای نگاه ترحم آمیز به این افراد ویژگیها و بقیه ی توانایی های اونها رو ببینیم چون به نظرم وقتی خدا یکی از حسای آدمی رو بنا به مصلحت خودش میگیره بقیه ی اونها رو قوی تر میکنه.

    راستی هیچ وقت به این فکر کردین که یه آدمی که از زمان تولد نابینا بوده و هیچ تصوری از مفاهیم اطرافش نداره چه طوری میتونه تو شعراش از گل- شبنم-ستاره و… اونم با کلی احساس حرف بزنه در حالی که ما هایی که هر دو چشممون سالم خیلی وقت ها از کنار این چیزا به سادگی رد میشیم و توجهی بهشون نمی کنیم .

  12. به نام آفریدگارزیباییها
    آرامش یک حس تکراری درزندگی من است.سکوت دربین خودم واطرافیانم حالتی خسته کننده است که میخواهم به زودی به پایان برسد.نمیدانم و دوست دارم بدانم آیااحساسهاوحالتهای متفاوتی هم وجوددارد،خسته شده ام دوست دارم فریادبکشم وبگویم چراهیچکس بامن صحبت نمیکندچراهمه جاساکت است چرامردم نسبت به هم اینقدر بی تفاوت هستند،اماحیف قادربه فریادزدن نیستم،نمیتوانم نصیحت کنم،محبت کنم وموردمحبت دیگران قراربگیرم.هرروزصبح به امیداتفاقهای جدید،کلمات جدیدویک دنبای جدیدوپرسروصداازخواب برمیخیزم،اامابازبایک دنیای تکراری مواجه میشوم
    پشیمانم که چراچشم بازکردم رو به چنین دنیایی.در پارک قدم میزدم باخودم گفتم الان فرصت مناسبی است تایک دوست پیداکنم ازدوریک نفربه چشمم آمدبرایش دست تکان دادم ،دوان دوان به سمتش رفتم،بالبخندی زیبابرروی لبم به آسمان خیره شدم تاخداراسپاس بگویم ،سرم راکه پایبن آوردم او نبودکه نبود.غرق درافکارخودم بودم که دست گرمی سرم رانوازش کرددرپوست خودم نمی گنجیدم اماهرچه سعی کردم بااوحرف بزنم کلامی بردهانم جاری نشد،او نیز چون دیگران تنهایم گذاشت.روی نیمکت نشستم بغض گلویم راگرفت چون ابربهاری اشک میریختم ،خدایاتوراسپاس
    که مرابه حال خودم رهانکردی و تنهایم نگذاشتی.اماای مردم من ازشمادلگیرم که ماناشنوایان رادرک نمیکنیدباماارتباط برقرارنمیکنیدمیتوانیم دوستان خوبی برای یکدیگرباشیم.من فقط ناشنوایم و حرف نمیزنم امامثل شماراه میروم کارمیکنم غذامیخورم اطرافم رامیبینم،مینویسم و…. پس من زنده ام و زندگی رادوست دارم.بارالهاتوراسپاس

  13. محرم زاهدی گفت:

    محرم زاهدی
    استان مرکزی،اراک
    آدمهای سالم از زندگی انتظارات زیادی دارند،آیا مگر من هم انتظاری به جز این دارم،چرا کسی نیست صدای من رابشنودکه من به عنوان یک انسان از زندگی انتظارات خودم را دارم،من یقین دارم یک فردناشنواهم میتواندازدواج کند،کارکند،تحصیل کند،تفریح کند،دوست داشته باشد و….
    همه ادمهای سالم در زندگیشان برای ازدواج ،کار،درس،دوست یابی.حق دارندانتخاب کنند،حق دارندانتخاب کننددرازدواج طرف مقابلشان سالم وسرپا باشد،معلول باشد،ناشنواباشدوهرنوع سلیقه ای که بخواهندانتخاب کننداما یک سوال بزرگ دارم،پس من ناشنواچی؟آیامن حق انتخاب ندارم؟آیامن حق زندگی ندارم؟آیامن نبایدبه تشکیل خانواده فکر کنم؟ایامن نباید به کار فکر کنم؟چرا من چون ناشنواهستم همیشه باید دیگران من را انتخاب کنند،چرا در انتخاب همسر همیشه باید منتظرباشم تا یکی من را انتخاب کندوحق انتخابی ندارم،،،چرا باید همیشه منتظر باشم تا یکی دلش حال من بسوزد و به من کار دهد،چرا نباید هیچ وقت کار مورد علاقه خودم را انتخاب کنم،،
    چرا آدمهای سالم تنها یک خط کش برای سنجش ناشنواها دارند؟چرا خط کش آنها فقط توان جسمی من رادر ناشنوابودن من خلاصه می کند،همین وبس،،چرا آدم های سالم به این حرف فکر نمی کنندکه این فردناشنواجسم دارد،توان دارد،فکر دارد،روح دارد،احساس دارد،معنی دوست داشتن را میفهمد،،،
    آنها فقط یک چیز رامیبینند،من یک ناشنوا هستم

  14. زینب کریمی گفت:

    هر کسی یه دنیایی داره حتی یه ناشنوا…
    تا حالا فکر کردید یه ناشنوا هم حرفایی واسه گفتن داره؟
    اگه خواستید،به حرفاش گوش کنید:

    خدایا من ناشنوایم. من نغمه ی زیبای بلبلی را نشنیده ام ولی از نازگل فهمیده ام که بلبل می خواند.

    من صدای شرشر آب را نشینده ام ولی از طراوت گل ها فهمیده ام که آب می خواند.

    من صدای اذان را نشنیده ام ولی از رکوع و سجود مردمان فهمیده ام که موذن می خواند.

    پس من صداها را نشنیده ام ولی دیده ام.

    تو برعکسی خدای من؛ من صدایت را شنیده ام که مدام در گوشم می خواند که همیشه بنده های خوبم را می آزمایم، تلاش کن از آزمون سربلند در آیی.

    نمی دانم چه حکمتی است که من هم صدای تو را می شنوم و هم تو را می بینم در حالی که صداهای دیگر را نمی شنوم.

    خدایا مرا بیاموز که با زبان اشاره ام به مردمان بفهمانم که من نیز چون شمایم. اگرچه زبان ظاهر و شنوایی ظاهر ندارم اما در باطن شنوایم و در باطن سخن عشق حق می گویم.

    با زبان اشاره ی عشق می گویمت که من و امثال من را از ورطه ی ترحم دیگران برهانی.

    تا تو هستی و من هستم نیازی به ترحم دیگرانم نیست.

    تو رو خدا به این جور انسان های شریف ترحم نکنید. اصلا کی گفته وقتی یه آدم نابینا، ناشنوا، معلول جسمی، کند ذهن و… می بینیم باید بهش زل بزنیم و با دید ترحم بهش نگاه کنیم؟!!!

    تا حالا به این فکر کردید که ممکن بود ما جای اون آدم بودیم؟!!!

    نام و نام خانوادگی : زینب کریمی

  15. محمد جواد لطفی لو گفت:

    خانم و آقا !

    گوش کن ، من ناشنوا هستم، یعنی کسی که قادر نیست بشنود، از نظر علم پزشکی معلول محسوب میگردد.

    پدر، مادر!

    من فرزند شما هستم همانیکه از نعمت شنوایی محرومم خوب، چه می شود کرد خواست خدا بود که من اینطور بوجود بیایم همان هنگام فکر می کردید که دیگر نمی توانم زندگی کنم، اما دیدید که چگونه برپا ایستادم و با مشکلات جنگیدم، به زندگی خود که خطر مرگ در من فراوان بود خو گرفتم، پس خواهش میکنم که بین من و دیگر خواهران و برادرانم فرق نگذارید. چون اکنون من دیگر از جامعه عقب نیستم پس خواهش میکنم محبت خود را از من دریغ مدارید چون من بیشتر از دیگر فرزندانتان به شما احتیاج دارم.

    آموزگارم!

    لحظه ای بیندیش من ناشنوا هستم ، بدان که صدایت را نمی شنوم و گرنه از دیگر شاگردانت نیز ممکن بود جلو بیفتم، معلم عزیز بدان در کلامی درست یک شاگرد ناشنوا نیز وجود دارد پس لبهایت را بیشتر تکان بده.

    کارفرمای عزیز!

    بیهوده سعی نکن که دلایل علیه این که من باید از حق خود بگذرم به دست آوری زیرا همه بیهوده است، به چه دلیل حقوق ناشنوایان پرداخت می کنی آیا نداشتن شنوایی باعث می شود که حقوق من نیز فرق کند، آیا می خواهید بازهم تفرقه ایجاد کنید. پس سعی کنی حق را رعایت کنی، چون می گویند حق به حق دار می رسد.

    نام و نام خانوادگی : محمد جواد لطفی لو

  16. مریم گفت:

    شاید خیلی حرف ها برای گفتن داشته باشم،ولی انگار هیچکس صدای من را نمیشنود چون ناشنوا و کرولال هستم،
    وارد هر مکانی که میشوم انقدرباید دستهای خود را به صورت اشاره تکان دهم تا بتوانم مقصود ومنظور حرف خودم را بگویم،چون درهیچ جایی رابط برای ناشنوایان وجود ندارد
    دوست دارم از درد دوران تولدم برای خود وخانواده ام بگویم،چراکه قرار بود با تولدم نویدبخش شادی وخنده وسر وصدا وگریه کودکانه برای خانواده ام باشم،اما بعدازچندروز این شادی وشور وشوق تبدیل به غمی بزرگ درخانواده ام شد،چرا که من ناشنوا بودم
    دوست دارم ازدرد دوران تحصیلی ام بگویم که مجبور بودم با تلاش خودم درس بخوانم ،چرا که هیچوقت درکمتر مدرسه ای رابطی برای ناشنوایان وجود داشت،وبعداز تحمل سالها مشقت برای درس خواندن یا باید به دانشگاه میرفتم ویا وارد بازار کارمیشدم،،،دردانشگاه هیچ وقت نمیتوانیم رشته مورد علاقه خود را برای درس خواندن انتخاب کنیم،چون نمیتوانیم متناسب بارشته تحصیلی کارخود راپیداکنیم،،،
    دوست دارم از مشکلات کار بگویم،چون همه فقط به ناشنوابودن مانگاه میکنند وهیچکسی حاضرنیست ذره ای ازتوانایی ما برای کار کردن را نگاه کند،جوری باما رفتار میکنند که انگار توان بلند کردن یک استکان چای هم از ما بر نمی اید،چرا از استکان چای مثال زدم،چون اینها چیزهایی است که شعل آن را به ما میدهند،،،دوست دارم از قانون سه درصدی حق اشتغال معلولان بگویم که هیچوقت رعایت نشد،چون اگر رعایت میشد،هیچ ناشنوا وحتی هیچ معلولی بیکار نمیماند
    و درآخر دوست دارم از ضرب المثل کبوتر با کبوتر،باز با باز بگویم،چون این ضرب المثل انگار برای ما ساخته شده است،چوون در مورد ازدواج به هر انسان سالمی برای ازدواج فکر میکنم،همه آدمها فورا این ضرب المثل را برای من میگویند،،،،،
    ودوست دارم هیچ چیزی نگویم ،چون گفتن آن هم فایده ای ندارد،چون انگار هیچ گوشی گوشی نمیخواهد صدای من را بشنود به جز خدا

    _____________________________________________
    مریم کرکچی
    استان مرکزی،اراک

  17. محسن زاهدی گفت:

     قبل ازهر چیزباگذاشتن دستهایم بر روی سینه وخم کردن سربه شما سلام میگویم،
    شایدمشکلات ودرد ناشنوایان تنها درنداشتن مسکن،شغل،و..نباشد،چراکه اینهاحرف تازه ای نیست،وبارها وبارهادرباره آن صحبت شده است،وثانیااین حرفهابیشترمربوط به ناشنوایان بالای هیجده سال میباشد،وافرادناشنوای زیرهجده سال مشکلات دیگری دارندوکمترراجع به ان صحبت شده است،
    من ناشنوا برای فهماندن زبان خودبه نیز دچارمشکل هستیم،من از چشمها،حرکات دست،وجنبش لبهای دیگران صدای آنها رامیشنوم،وبرای ماشنیدن فریاد یاسکوت باگوشهایمان معنایی ندارد،چون سالیان سال است که آموخته ام چشمهای انسانها مفهوم فریادوسکوتشان رانشان میدهدویادگرفته ام که تنها راه برقراری ارتباط بادیگران زبان اشاره است،جامعه ای که در آن با این زبان کاملا بیگانه است،وهیچکسی از افراد جامعه نمی خواهند حتی برای یک لحظه سکوت ناشنوایان راشنیده ودرک کنند،در حالیکه یک ناشنوا علیرغم نداشتن قدرت شنوایی تمام تلاشش را ازطریق چشمها،لبهاواشاره هابرای فهماندن حرفهایش کرده است،براستی چه کسی ذره ای تلاش خود راکرده است تاحرفهایش را به یک ناشنوا به درستی تفهیم کند،
    شما تا گوشهایت نشنود نمیتوانی درک کنی دنیای سکوت یعنی چه؟؟؟؟دنیایی که ناچاری چشمهایت را به جای گوشهایت تیز کنی وتمام حواست متوجه نگاه کردن به لب،وحرکات دست دیگران باشد،چون اگر لحظه ای نگاه نکنی نمیتوانی حرفهای دیگران را بدرستی متوجه شوی،ومتاسفانه برای کسی هم مهم نیست که آیاتومتوجه حرفهای انها شده ای یانه،واین موضوع تازگی ندارد،چون انگار برای کسی مهم نیست که تو متوجه صدای تلویزیون میشوی یانه،انگار فقط آنها حق نگاه کردن به تلویزیون را دارند،،ومن فقط باید عکسهایی راکه ببینم که فقط تکان میخورند،،من درجامعه ای زندگی میکنم که ابتدایی ترین مشکل من بدون جواب است،یعنی برقراری ارتباط بادیگران،،ایا براستی برای حتی یک نفرازافراداین جامعه مهم هست که زبان اشاره ویاراههای برقراری ارتباط با ناشنوا را یادبگیرد،مگر افرادی که که بخاطر تخصصشان ناچارهستنداین زبان رایادبگیرند،،،
    من هنوز در سکوت تنهایی خود هستم وناچارم این وضع را تحمل کنم،وچشم به راه آینده زندگی خود داشته باشم،شایدکه روزی که این فرهنگ جا بیافتدکه یک فردناشنواهم حق زندگی دارد،به همان اندازه ای که یک فردسالم دوست دارداززندگیش لذت ببرد،،وفقط فردناشنوامجبور نباشدخود راباجامعه وفق دهد وگاهی وقتها هم دیگران خود را بافردناشنوا وفق دهند،

    **************************
    محسن زاهدی -اراک

    این یک تلاش فردی من وبرادرم بود برای اینکه بفهمیم یک فردناشنوا چه مشکلات،دردها،انتظاراتی دارد،وتلاش هرکدام جداگانه وجداازهم بوده است،امیدوارم توانسته باشم،ذره ای از احساس ناشنوایان رابیان کرده باشم،به خاطرچندین غلط تایپی مجبورشدم دوباره متنم رابفرستم
    باگرامی داشت روز جهانی ناشنوایان

  18. حسین گفت:

    سلام،
    توی این جندروز که قراربودتوی این مسابقه شرکت کنم،راجع به موضوع مسابقه خیلی فکرکردم،من جواب خودم رافرستادم ولی جاداره چندنکته رابه خودم ودوستان دیگه بگم،تاشایدمورداستفاده یکنفرقراربگیره
    یادمون نره که فردناشنواهم یک انسانه وحق زندگی داره،فقط به هردلیلی ناشنواهستش
    جاداره که به جای اینکه دایما منتظرباشیم تافردناشنواخودش راباما ودیگران سازگارکنه،بعضی وقتها ما خودمون رابافردناشنوا سازگارکنیم،
    ناشنوافقط ناشنواست،ودر هرچیز دیگری که یک انسان سالم داره،باما مشترک هستش،وانصاف نیست که بخاطراین مشکلش او را ازتمام موهبتهای زندگی محروم کنیم،
    به جای اینکه ناشنوامجبورباشه موضوع حرف خودشو باتلاش زیاد به ما بفهمونه،خودمون هم بااوهمکاری وهمراهی کنیم تا هر دو بهتر بتونیم به نتیجه برسیم،یعنی فهمیدن وفهماندن موضوع صحبتمون
    جا داره فرهنگ جامعه روز به روز بهتر وبهتر بشه ویادبگیریم چطوری با بهترین حالت با ناشنوایان ارتباط برقرار کنیم
    ***وحرف اخر اینکه به جای اینکه به اونها بخندیم،سعی کنیم باهم بخندیم،ویادمون نره خدای هردوی ما یکی هستش،وتمام فتارهای ما رامیبینه،که چگونه ازتوانایی خود درجهت کمک به فردی که به ظاهر ناتوان هستش،بیشترین استفاده رامیکنیم***
    باآرزوی جامعه ای که معلولیت ازنظر هیچ فردی محرومیت نباشه
    موفق باشید
    م،ز

  19. هادی گفت:

    سلام.گوشهایم رو گرفتم تا صدایی نشنوم.الان من متوقتا یک ناشنوا هستم شاید کمی از صداهای اطراف راحت شده باشم.شاید صدای دلخراش خودروهارو نشنوم. شاید راحتتر بتوانم به تفکرات و آرامش روحی خود برسم اما از جای دیگر نحوه ارتباط برقرار کردن با دیگران برایم سخت شده. برنامه های تلویزیون برایم بی صدا و بی مفهوم است. سکوت همه چی را فرا گرفته. از همه بدتر درک نکردن این ضعف من از سوی مردم است. مردمی که سلامتی کامل دارند و قدرش را نمیدانند.
    باگرامی داشت روز جهانی ناشنوایان پس ،بیاییم همه یک لحظه جای این عزیزان ناشنوا باشیم تا فردناشنوامجبور نباشدخود راباجامعه وفق دهد وگاهی وقتها هم دیگران خود را بافردناشنوا وفق دهند.
    —–
    هادی نعلبندی از یزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شبکه های اجتماعی
اوقات شرعی
لوگوی ما
آمار بازدید سایت

بازدید امروز : 109

بازدید دیروز : 3381

بازدید هفتگی : 4914

بازدید ماهانه : 25975

کل بازديد سایت : 430180

بازديدکنندگان آنلاین : 0